post
سلام . دیشب عروسی بودیم جای همه گی خالی
این اولین عروسی بعد از عروسی خودمون بود که میرفتیم خیلی خوش گذشت
ایشالا قسمت همه ی دختر پسرا
منم رفتم آرایشگاه و حسابی خوشکل کردم و امیر تا رسیدیم باغ بیشتر نگاهش به من بود تا به خیابون
حسابی رفتم تو حس و حال شب عروسی خودمون دوباره برگشتم به اون شب
فکر میکردم فقط خودم اینجوری شدم موقع برگشتم دم باغ که امیر رو دیدم اونم همین جوری بود
برا برگشتن با وجود اعتراض من پشت سر ماشین عروس همه ی خیابونا رو چرخید
اونم بایه رانندگی وحشتناک صدای سیستمش هم تا آخر
یه دست منم تو دستش ..... امیر حسابی برگشته بود به همون شب عروسیمون ...
هیچی دیگه دیشب تا نزدیکیای صبح بیدار بودیم و برا همدیگه خالی بستیم
و هندونه زیر بغل هم گذاشتیم
الان تازه بیدار شدم امیر رفته منم هنوز پایین نرفتم ....
از خدا میخوام همه تون رو به این شبای خالی بستن و هنودونه زیر بغل طرف زدن برسونه
آمین
.jpg)
